تبليغاتX
آوای ظهور

 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

            

           
بارالـهـا: در اين هنگام، و براى هـميشه ولـى امـرت، امام زمان حجة بن الـحسن را كه درودهـايت بـر او و پـدارنش باد سرپرست و نگهدار و رهـبـر و ياور و رهـنما و نگـهبان باش، تا گيتى را به فرمان او آورى و تا دير زمان بهره مندش گردانى

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

 

فلسفه غيبت امام زمان عج ‏الله تعالى فرجه الشريف:

  با توجّه به آيات قرآن ، أحاديث و نگاهى به تاريخ گذشته مى توان فلسفه يا علّت غيبت و پنهان بودن امام عليه السلام از ديدگان را برداشت كرد. أمّا اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه هر سبب و علّتى كه بيان مى‏گردد هر چند كه با توجّه به استناد به روايات و قرآن بيان مى‏شود أمّا علّت واقعى و أصلى را نمى‏توان تشخيص داد. عبد اللَّه بن فضل هاشمى روايت كرده كه از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند :

 « صاحب الامر غيبتى دارد كه ناچار از آن است، به طورى كه أهل باطل در آن شك و ترديد مى‏كنند عرض كردم: يابن رسول اللَّه چرا غيبت مى‏كند؟ فرمودند به علّتى به ما اجازه نداده‏اند آشكار سازيم. عرض كردم چه حكمتى در غيبت اوست؟ فرمودند: همان حكمتى كه در غيبتهاى أنبياء و أوصياى سابقين بوده است، حكمت غيبت قائم ظاهر نمى‏شود مگر بعد از آمدن خود او چنان كه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط حضرت خضر عليه السلام و كشتن آن بچّه و تعمير ديوار براى حضرت موسى عليه السلام ظاهر نگشت، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند

 يابن الفضل! به درستى كه اين أمر أمرى است از خدا و سرّى است از أسرار و غيبى است از غيبهاى او».  چون دانستيم كه خداى عزّوجل حكيم است، تصديق مى‏كنيم بر اينكه تمام أفعال او از روى حكمت مى‏باشد. اگر چه وجه آن بر ما منكشف نشده باشد.

 در پاسخ اين سؤال عالم بزرگوار تشيّع سيّدِ مرتضى رحمة اللَّه عليه گويد وقتى كه از راه عقل ونقل صحت امامت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه ثابت شد اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد چنانكه فلسفه بسيارى از أحكام بر ما پوشيده است . در اين مقاله به ذكر پاره‏اى از حكمتهاى غيبت آن بزرگوار مى‏پردازيم .

 -1خوف و تقيّه

 امام موسى بن جعفرعليه السلام مى‏فرمايد «هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِي لَهُ غَيْبَةٌ يَطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَى نَفْسِهِ»

 «او پنجمين از فرزندان من است كه براى او غيبتى است كه مدّتش طولانى شود به جهت ترس از جانش ».

 و همچنين به سرگذشت أئمّه أطهارعليهم السلام كه نگاه مى‏كنيم مى‏بينيم كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله أكثريّت مردم با أبوبكر و بعد با عمر سپس با عثمان بودند و در نتيجه در أواخر حكومت عثمان كه نابسامانيهاى فراوان به اوج رسيد مردم دست به شورش زده او را به قتل رسانيدند و با أمير المؤمنين عليه السلام بيعت كردند . آن حضرت كه خليفه منصوب از طرف خدا و رسول صلى الله عليه وآله بودند در طول حكومت خلفاء سه گانه براى رعايت مصالح جامعه نوبنياد اسلامى دم فرو بست و جز بخاطر اتمام حجّت سخنى نگفت و در عين حال ، از هيچ اقدامى به نفع اسلام و مسلمين دريغ نورزيد. امّا دوران حكومت چند ساله خودش به جنگ با أصحاب جمل و معاويه و خوارج سپرى شد و سرأنجام به دست يكى از خوارج به شهادت رسيد.

 خداوند متعال تولّد ايشان را مانند حضرت موسى مخفى نمود تا از آسيب و گزند دشمنان در امان باشد

  أمّا امام حسن مجتبى عليه السلام نيز به دستور معاويه مسموم شد و پس از مرگ معاويه فرزندش يزيد كه اعتنايى به ظواهر اسلام هم نداشت بر اريكه‏ى سلطنت اموى تكيه زد و با اين روند نزولى مى‏رفت كه نام و نشانى از اسلام باقى نماند از اين روى امام حسين عليه السلام چاره‏اى جز مقاومت نديدند و با شهادت مظلومانه‏اش مسلمانان را تا اندازه‏اى هشيار و بيدار كرد. و اسلام را از نابودى نجات داد. ولى شرايط اجتماعى براى تشكيل حكومت عدل اسلامى فراهم نگرديد و از اين جهت ساير أئمّه أطهار عليهم السلام به تحكيم مبانى عقيدتى و نشر معارف و احكام اسلام و تربيت و تهذيب نفوس مستعد پرداختند و در حدودى كه شرايط اجازه مى‏داد مخفيانه مردم را به مبارزه با ظالمان و جبّاران دعوت مى‏كردند و ايشان را به تحقّق حكومت الهى جهانى اميدوار مى‏ساختند و بالأخره يكى پس از ديگرى به شهادت رسيدند ، به هر حال، أئمّه أطهار عليهم السلام در مدّت دو قرن و نيم توانستند با تحمّل مشكلات و فشارهاى فوق العاده حقايق اسلام را براى مردم بيان كنند، بخشى را به صورت عمومى و بخشى را بطور خصوصى براى شيعيان و اصحاب خاصّ خودشان و بدين ترتيب معارف اسلامى در ابعاد گوناگونش در جامعه انتشار يافت و بقاء شريعت محمّدى صلى الله عليه وآله تضمين شد و ضمناً در گوشه و كنار كشورهاى اسلامى گروههايى براى مبارزه با حاكمان ستمگر تشكيل گرديد و دست كم توانستند تا حدودى جلو ستمها و خودسريهاى جبّاران را بگيرند . ولى آنچه وحشت و اضطراب حاكمان خودكامه را برمى انگيخت وعده ظهور حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه بود كه هستى آنان را تهديد مى‏كرد از اين روى معاصرين امام حسن عسگرى عليه السلام به شدّت ايشان را تحت نظر قرار دادند كه اگر فرزندى براى آن حضرت متولّد شود او را به قتل برسانند و خود آن بزرگوار را در دوران جوانى به شهادت رساندند . ولى اراده خداى متعال بر اين قرار گرفته كه حضرت مهدى عجّل اللّه تعالى فرجه متولّد و براى نجات جامعه بشرى ذخيره شوند و به همين جهت بود كه در زمان حيات پدرشان تا سن پنج سالگى جز افراد معدودى از خواصّ شيعه كسى آن حضرت را زيارت نمى‏كرد .

 و بعد از شهادت پدربزرگوارشان تماس امام با مردم به وسيله چهار نفر  كه يكى پس از ديگرى به سمت نيابت خاصّ ، مفتخر مى‏شدند برقرار مى‏گرديد و از آن پس، براى مدّت نامعلومى غيبت كبرى واقع شد تا روزى كه جامعه بشرى، آماده پذيرش حكومت الهى جهانى شود و به امر خداوند متعال ظهور فرمايند.

 آرى همه ستمگران از تولد و آمدن حضرت مهدى عليه السلام مى‏ترسيدند زيرا شنيده بودند كه با آمدن ايشان حكومت آنها سرنگون خواهد شد. بدين سبب كمر همّت بر قتل آن حضرت بستند و به همين خاطر بود كه خداوند متعال تولّد ايشان را مانند حضرت موسى مخفى نمود تا از آسيب و گزند دشمنان در امان باشد و تا بحال نيز حضرت مخفى مى‏باشند تا آن زمانى كه خداوند اراده ظهور نمايد.

 مرحوم مجلسى در بحار از ابن أبى عمير از ابان بن تغلب از امام صادق عليه السلام نقل نموده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده : « براى مهدى ما عجّل اللّه تعالى فرجه غيبتى خواهد بود گفته شد چرا؟ حضرت فرمودند: زيرا او از كشته شدن مى‏ترسد .

 البته لازم به ذكر است كه اين ترس با عدم اراده خداوند توأم است و گرنه او نيز مانند اجداد طاهرينش از كشته شدن در راه خدا ترسى ندارد.

 -2بركت و خير براى مؤمنين

 امام صادق عليه السلام فرمودند: علّت؛ آن آيه‏اى است كه در قرآن آمده و خداوند در آن مى‏فرمايد :

 «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً».

 «يعنى اگر كافران از مؤمنان جدا شوند ، ما أهل كفر را عذاب دردناكى خواهيم داد».

 راوى مى‏گويد پرسيدم معنى جدا شدن مؤمنين از كافرين چيست؟ حضرت فرمودند: ودايع مؤمنين (بعضى از مؤمنين) در صلب كافرين نهفته شده است و امام زمان عليه السلام ظهور نخواهند كرد تا اينكه تمام مؤمنينى كه در صلب كافرين هستند خارج شوند آنگاه حضرت ظهور مى‏كنند و همه آن كافران را مى‏كشند

-3خداوند مى‏خواهد سنّت أنبياء گذشته را در او پياده كند

 در كتاب كمال الدين است كه از امام صادق عليه السلام نقل شده است : «براى قائم ما غيبتى خواهد بود كه مدّت آن طولانى مى‏باشد سرير گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم براى چه؟ فرمودند: براى اين كه خداوند مى‏خواهد سنّت أنبياء گذشته را در او پياده كند و مدّت غيبت آنها در غيبت امام زمان بر سر آيد و سپس به آيه شريفه : استناد فرمودند:

 «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»

 يعنى سنّت‏هاى امّت‏هاى گذشته در شما جارى خواهد شد» .

 -4بيعت نكردن با ستمگران

 حسن بن فضّال مى‏گويد به امام رضا عليه السلام گفتم چرا امام زمان غائب مى‏شوند؟ حضرت فرمودند: براى اينكه وقتى با شمشير قيام نمود بيعت كسى در گردنش نباشد.

-5امتحان و آزمايش

 امتحان از علّت‏هاى عامّه است كه در هر فعلى از افعال خدا و هر اراده و مشيّتى و هر حكمى از احكام خدا جارى است .

 از امام باقر عليه السلام پرسيدند حكومت شما آل محمّد صلى الله عليه وآله چه وقت است؟ حضرت فرمودند :

 «هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لَا يَكُونُ فَرَجُنَا حَتَّى تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا يَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّى يَذْهَبَ الْكَدِرُ وَ يَبْقَى الصَّفْو»

 « وه ! چه دور است حكومت ما آنگاه فرا مى‏رسد كه شما غربال شويد - آزمايش شويد - و سه بار اين جمله را تكرار كردند و سپس فرمودند : آنها كه ايمانشان ضعيف و معيوب است ، مى‏روند و تنها ايمان ايمان داران راستين بر جاى خواهند ماند».

 در حديثى ديگر امام باقر عليه السلام فرمودند: ظهور او بعد از غيبتى طولانى خواهد بود

 لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يُطِيعُهُ بِالْغَيْبِ وَ يُؤْمِنُ بِهِ‏

 «تا اينكه معلوم كند كه چه كسى او را به غيب و نهانى اطاعت مى‏كند و به او ايمان مى‏آورد».

 و همچنين امام صادق عليه السلام فرمودند او منتظَرى است كه مردم در ولادت او شك كنند بعضى بگويند پدر او بى فرزند از دنيا رفته و بعضى بگويند مرده و اين همه از آن جهت است كه خداوند دوست دارد كه خلق خود را امتحان كند  .

 و در حديث ديگرى امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمودند: ناچار است براى صاحب امر عليه السلام غيبتى تا اينكه برگردند از او بعضى از كسانى كه قائل به او بودند و اين امتحانى است كه خداوند خلق خود را به آن امتحان مى‏نمايد .

 -6تميز و جدا و خالص شدن

 ألبتّه اين بحث با بحث امتحان به نوعى با يكديگر مرتبط هستند . مقصود از جدا شدن در اينجا ، جدا شدن پاك است از ناپاك و مؤمن از غير مؤمن و خالص از منافق و اهل دنيا از اهل خدا و اين امرى است كه همواره مشيّت حق بوده است نسبت به بشر .

 و در قرآن مى‏فرمايد :

 «وَ لِيُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكافِرينَ»

 «تا اينكه خداوند خالص كند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و نابود كند كافرين را».

 و در همان سوره مى‏فرمايد :

 «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب»

 «چنين نبوده كه خداوند مؤمنين رابه حال خود و بر همان حالى كه هستند بگذارد تا اينكه ناپاك را از پاك جدا كند» .

 البته معلوم است كه جدا شدن و پاك گشتن بدون سبب ظاهرى نمى‏شود پس بايد يك سببى در كار باشد كه فتنه براى مردم شود تا به سبب آن مردم پاك از ناپاك جدا شوند . كه يكى از اين اسباب غيبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه است‏

 -7 نبودن ناصر

 حضرت صادق عليه السلام فرمودند : خداوند براى شما در حسين بن على عليهما السلام فرج قرار داده بود و چون او را يارى نكردند به تأخير افتاد. حضرت مجتبى عليه السلام مى‏فرمايند اگر من ناصرى داشتم با معاويه صلح نمى‏كردم  همچنين أئمّه ديگر هر كدام از نبودن ناصر شكايت داشتند و كسانى كه از تاريخ اطّلاع دارند مى‏دانند كه در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام پراكندگى شيعه و ضعف و انكسارشان بيش از حد بود و مخصوصاً امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام در سامرّا در شدّت تقيّه و در حبس و تحت نظر بودند . پس با نبودن ناصر و حامى و خوف جان هيچ راهى بهتر از غيبت و اختفاء نيست .

-8بر همه معلوم شود كه جز حجّت خدا كسى نمى‏تواند عدالت اجتماعى و حكومت الهى جهانى را بر پا كند .

 از حضرت امام صادق عليه السلام است كه فرموده‏اند سبب غيبت و تأخير اين أمر آن است كه زمان دولتهاى باطل بگذرد تا آنكه نگويد يكى از ايشان كه اگر من مالك و حكم‏ران بودم ، هر آينه عدالت و احسان به زيردستان خود مى‏نمودم . پس خداوند ايشان را قبل از آن حضرت مالك گردانيد زيرا كه دولت مهدى آل محمّد عليهم السلام آخرين دولت هاست و متصّل به قيامت مى‏شود چنانكه در أخبار متواتره وارد شده تا آنكه از براى أحدى از ايشان بر خدا حجّت نباشد.

مهدى (عليه السلام) و قرآن :

 

الف) همپاى قرآن:

         اينكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در سفارش مشهور خويش فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداًو بدين سان بر همپايى و همراهى خاندان خويش سلام اللّه عليهم با قرآن كريم، تأكيد نمود، دلالت بر اين دارد كه در زمان ما، كتاب خدا قرآن كريم جز در كنار مهدى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) كه يگانه ذخيره و باقيمانده اين دودمان پاك است، كتاب هدايت انسانها نتواند بود و از گمراهى و سرگردانى مردم، جلوگيرى نتواند كرد.

         و نيز اينكه رسولخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لايفترقان حتى يردا على الحوض»با توجه به اينكه در اين عصر، وصايت و وراثت حضرت على(عليه السلام) در همه مقامات ولايتى و شئونات هدايتى اش تنها از آن حضرت مهدى (عليه السلام)مى باشد، بر چنين همراهى و همپايى و معيّتى، بين او و قرآن نيز دلالت دارد.

 

ب) شريك قرآن:

         همه ائمه بزرگوار، «شركاء قرآن كريم» شمرده شده اند چنانكه بطور ويژه در يكى از زيارتهاى مخصوصه حضرت مهدى (عليه السلام) با تعبير «السلام عليك يا شريك القرآن» از ايشان ياد شده است.

 

ج) تلاوت كننده و ترجمان قرآن:

         از آن رو كه تلاوت آيات كتاب خدا بهترين وسيله انس باخداست، و براى مقرّبان درگاه حق هيچ لذّتى بالاتر از خواندن قرآن و تدبّر در آن نيست، حضرت مهدى (عليه السلام) كه در اين دوران والاترين درجات انس و بالاترين مقامات قرب الى اللّه را داراست، شايسته ترين كسى است كه به عنوانِ «يا تالِىَ كتابِ اللّه و ترجمانَه» مى تواند مورد خطاب قرار گيرد.

د) قرائت كننده و تفسيرگر قرآن:

         براى قرائت و تفسير قرآن كريم چه كسى شايسته تر از حضرت مهدى(عليه السلام)است كه در اين زمان «چراغ هدايت» و «حامل علوم قرآن» و «نگاهبان گنجينه دانش الهى» و «حافظ سرّ خدا» تنها اوست و «امانات نبوّت» و «وديعت هاى رسالت» در اين عصر تنها به او سپرده شده است؟ اوست كه قرآن را چونان كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و على (عليه السلام)قرائت مى كردند، قرائت مى كند و آنچنان كه خداى محمد و على (عليهما السلام)مى پسندد و مقرر فرموده است، تفسير مى نمايد.

         «السلام عليك حين تقرء و تبيّن».

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنيدن***به رخت نظاره كردن، سخن خدا شنيدن

 

هـ ) تعليم دهنده احكام قرآن:

         ... صاحب الزّمان و مُظهر الايمان و مُلقِّن احكام القرآن...

         «سلام خدا بر صاحب الزمان و آشكار كننده ايمان و تلقين و تعليم دهنده احكام قرآن.»

 

و) احياگر قرآن:

         در آخر الزمان كه سنّت هاى قرآنى به فراموشى سپرده شده و بسيارى از معارف اين كتاب الهى از سوى كژ انديشان به تحريف و تبديل كشيده شده و حيات و حيات آفرينى آياتش، در حصار جهل و هوس دنيا پرستان ناديده گرفته شده است، مهدى (عليه السلام)مى آيد تا احياگر اين معجزه جاويد باشد و اسلام و مسلمين را در پرتو انوار فروزان آن جانى تازه بخشد.

         «اللهمّ جدّد به ما امتحى من دينك و أحىِ به ما بُدّلَ من كتابك و أظهر به غُيّر من حكمك».

          «خدايا از دينت آنچه به نابودى گراييده بوسيله او تجديد فرما. و از كتابت آنچه دگرگونى و تبديل پذيرفته بوسيله او احيا كن. و از احكامت آنچه را كه تغيير يافته بوسيله او آشكارگردان.»

 مهدى (عليه السلام) در قرآن  :

 

در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، در باره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

         در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام) ، نقل شده است.

         در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:

         1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون» فرمود:

         «به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»

         2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً»فرمود:

         «زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»

         3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»فرمود:

         «تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.»

         4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...» فرمود:

         «اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»

         5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» فرمود:

         «به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»

         6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض» در باره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»

 

        

 

 

 

احادیثی از امام مهدی (عجل الله):

 

 

قالَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ(عليه السلام):

 1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش

 

إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ.

فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.

ما در رعايت حال شما كوتاهى نمی كنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم، كه اگر جز اين بود گرفتاريها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ريشه كن میكردند.

از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.

---------------------------------------------------------

2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام) :

 

فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.

 

هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك میسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را می گيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمیدهد.

---------------------------------------------------------3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)

 

فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.

 

از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد.

مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.

 

 

---------------------------------------------------------

 4- تحقّق حتمى حقّ

 

أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ.

 

خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين رود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.

 

 

---------------------------------------------------------

 

5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ

 

بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ.

 

خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانىاش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمیدانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.

 

 

---------------------------------------------------------

 

6- ظهور حقّ

 

إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.

 

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سر] شما برطرف خواهد شد.

 

 

---------------------------------------------------------

 

7- تفتيش ناروا

 

مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَكَ.

 

حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بودهاند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.

 

 

---------------------------------------------------------

 

8- ظهور حقّ به اذن حقّ

 

فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا.

 

ظهوریست، مگر بهاجازه خداوندمتعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.

 

 

---------------------------------------------------------

 

9- مدّعيان دروغگو

 

سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ.

 

أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم.

 

آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد.

آگاه باشيد هر كس قبل از «خروج سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است; حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.

 

 

---------------------------------------------------------

 

10- دنيا در سراشيبى زوال

 

إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ.

 

دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زندهكردن سنّت، دعوت مىكنم.

 

 

---------------------------------------------------------

 

11- ذخيره بزرگ

 

أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ).

 

من باقيمانده از آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

 

 

---------------------------------------------------------

 

12- حجّت خدا

 

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ.

 

ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آينه تمام شكّها را از بين مىبرديم.

 

 

---------------------------------------------------------

 

13- عطسه، نشانه سلامت

 

أَلا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيّام.

 

نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود:آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى.

فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.

 

 

---------------------------------------------------------

 

14- نماز، طردكننده شيطان

 

ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيْطانِ.

 

هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمىمالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.

 

 

---------------------------------------------------------

 

15- اذن مالك

 

لا يَحِلُّ لاَِحَد أَنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ.

 

تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.

 

 

---------------------------------------------------------

 

16- استعاذه به خدا

 

أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِياتِ الْفِتَنِ.

 

پناه به خدا مىبرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و

از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنهها.

 

 

---------------------------------------------------------

 

17- اسوه هاى حقيقت

 

إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إِلاّ كَذّابٌ مُفْتَر.

 

حقّ با ما و در ميان ماست، كسى جز ما چنين نگويد، مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.

 

 

---------------------------------------------------------

 

18- ظهور فَرَج به اذن خدا

 

وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.

 

وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) لَمْ يُقْتَلْ، فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.

 

امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست.

و امّا گفته كسانى كه پنداشتهاند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.

 

 

---------------------------------------------------------

 

19- شناخت خدا

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فىجِسْم«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّميعُالْعَليمُ».

 

همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، «چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست».

 

 

---------------------------------------------------------

 

20- ائمّه(عليهم السلام) دست پروردههاى پروردگار

 

إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَيْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا.

 

خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست.

اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمىشود، ما دستپروردههاى پروردگارمان، و مردمان، دست پروردههاى ما هستند.

 

 

---------------------------------------------------------

 

21- دانش حقيقى

 

أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَيْكُمْ مِنْ كُفْرِ مَنْ كَفَرَ.

 

دانش، دانشِ ماست، از كفرِ كافر، گزندى بر شما نيست.

 

 

---------------------------------------------------------

 

22- اتّفاق و وفاى به عهد

 

لَوْ أَنَّ أَشْياعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْيمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا.

 

اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پيمان را محترم مىشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمىافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مىشدند.

 

 

---------------------------------------------------------

 

23- پيروان نادان

 

قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دينُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.

 

حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرمودهاند:نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.

 

 

---------------------------------------------------------

 

24- بيزارى از غاليان

 

أَنـَا بَرىءٌ إِلَیاللّهِ وَ إِلیرَسُولِهِ مِمَّنْ يَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ نُشارِكُهُ فیمُلْكِهِ أَوْ يُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِيَهُ اللّهُ لَنا.

 

من از افرادى كه مىگويند: ما اهل بيت ]مستقلاًّ از پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند[ غيب مىدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريكيم، يا ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مىبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى مىجويم.

 

 

 

 

 

  

 

 

اشعاری از دوستان و عاشقان ظهور

 

اشعاری از منتظران ظهور :  

 

عشق‌ يعني‌ ظاهر باطن‌نما                باطني‌ آكنده‌ از نور خدا
عشق‌ يعني‌ عارف‌ بي‌خرقه‌اي‌          عشق‌ يعني‌ بنده‌ بي‌فرقه‌اي‌
عشق‌ يعني‌ آن‌ چنان‌ در نيستي‌      تا كه‌ معشوقت‌ نداند كيستي

 

عشق يعني خلوت و راز و نياز          عشق يعني محنت و سوز و گداز

 عشق يعني سوز بي ماواي ساز        عشق يعني نغمه اي از روي ناز  

  عشق يعني كوي ايمان و اميد          عشق يعني يك بغل ياس سپيد

 عشق يعني يك ترنم از يه يار          عشق يعني سبزي باغ و بهار   

  عشق يعني لحظه ديدار يار              عشق يعني انتهاي انتظار       

  عشق يعني وعده بوس و كنار           عشق يعني يك تبسم برلب زيباي

                                                        يار

 عشق يعني حس نرم اطلسي           عشق يعني با خدا در بي كسي

 عشق يعني همكلام بيصدا                عشق يعني بي نهايت تا خدا

 

نمي دانم امام و رهبرم کو                  اباصالح همان تاج سرم کو
به من گوييد چرا مولا نيامد               گل يکدانه ي زهرا نيامد
به من گوييد کجا مأوا گرفته              جدا منزل چرا از ما گرفته
گناه ما مسلمان ها مگر چيست          که فرزند علي در بين ما نيست

 

 

اشعار از آوای ضهور :

 

دوباره جمعه شد و بوی یار می آید

جواب خون دل و انتظار می آید

رسید مژده که ای منتظر , برخیز

که بوی نرگس و یاس و , بهار می آید

 

دلی که بانگهت می شود خدایی و مست

چه می شود که به دیدار تو شود سرمست

بیا تو ای همه پایان بیقراری ها

که با نگاه تو این دل بر آسمان پیوست

 

بیا ز دوری تو سخت غمگینم

بجز نگاه تو را در جهان نمی بینم

تمام لحظه عمرم خدا خدا کردم

برای آمدنت سجده وار می شینم

 

نگاه مست تو دیوانه ام کرد

مرا آواره میخانه ام کرد

دلم در آسمان بی خانمان بود

که دل با عشق تو همخانه ام کرد

 

 

 

 

 

پیام مدیریت وبلاگ

 

دوستان و همراهان :

بسیار خداوند را شاکرم از اینکه می توانم در راهی گام بردارم که با نام مولایم حجه بن الحسن عسگری ( عج ) عطر افشانی شده است

خوشنودم از اینکه با عزیزانی چون شما در این راه هم گام هستم . سمیمانه از شما طلب یاری دارم و دستتان را به گرمی می فشارم .

اگر شعر , مطلب ویا پیشنهادی دارید خوشحال می شوم که از آنها استفاده کنم.

آوای ظهور . دزفول

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 23:22  توسط سجاد شاهد  |